الملا فتح الله الكاشاني
240
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
شدند و هر يكى توقع داشتند كه رسول او را حاضر سازد آن حضرت فرمود مرا نفرمودهاند الا خواص و اقارب خود را از زنان و مردان و كودكان كه حقتعالى بدعاى ايشان عذاب نازل سازد پس دست امير - المؤمنين ( ع ) بگرفت و حسن و حسين ( ع ) از پيش او ميرفتند و فاطمه ع بر اثر ايشان و حضرت با ايشان گفت چون من دعا كنم شما آمين مىگوييد اسقف گفت اينها كيستند كه با محمدند ( ص ) گفتند آن جوان پسر عم و داماد او است و شوهر دخترش و آن زن دخترش و آن كودكان دختر زادگان اويند پس با ترسايان گفت كه بنگريد كه محمد ( ص ) چگونه واثق است كه فرزندان و خواص خود را بمباهله آورده به خدا كه اگر او را خوفى در اينباب باشد هرگز ايشان را اختيار نكردى و از مباهله حذر كردى مصلحت نيست كه ما مباهله كنيم اگر به جهت خوف قيصر روم نبودى من بوى ايمان ميآوردم بارى مصالحه كنيد بر هر چه او خواهد و به شهر خود مراجعت كنيد و بعد از آن با خود انديشه كنيد و راى زنيد تا صلاح خود را در چه مىبينيد گفتند رأى رأى تست و آنچه مىگويى از مصالحه عين مصلحت است پس اسقف خطاب به آن حضرت كرد و گفت يا ابا القاسم ( انا لا بنا هلك و لكن نصالحك ) ما با تو مباهله نميكنيم و ليكن مصالحه ميكنيم پس با ما مصالحه كن كه بدان قيام نمائيم رسول ( ص ) با ايشان مصالحه كرد بر دو هزار حله از حلهاى اوافى قيمت هر حله چهل درم و اگر زياده و كم باشد به حساب آن پس بفرمود تا صلح نامهء نوشتند به اين عبارت كه بسم اللَّه الرحمن الرحيم هذا كتاب من محمد النبى رسول اللَّه ( ص ) لنجران و حاشيتها فى كل صفراء و بيضاء و ثمرة و رقيق لا يؤخذ منهم غير الفى حلة من حلل الا وافى قيمة كل حلة اربعون درهما فما زاد و نقص به حساب ذلك يؤدون منها ألفا في صفر و ألفا في رجب و عليهم اربعون دينارا مثواة رسولي فما فوق ذلك و عليهم فى كل حدث يكون باليمن عارية مضمونة ثلاثون فرسا و ثلاثون جمالهم بذلك جوار اللَّه و ذمة محمد بن عبد اللَّه رسول اللَّه فمن اكل الربا منهم بعد تمام هذا فذمتي منه بريئة نامه بستدند و برفتند و در راه عاقب و عبد المسيح با ايشان گفتند كه و اللَّه ما و شما ميدانيم كه محمد ( ص ) پيغمبر مرسل است و آنچه ميگويد از قبل خداست و به خدا كه هيچ كس با هيچ پيغمبرى ملاعنه نكرد مگر كه مستأصل شد و از كوچك و بزرگ ايشان يكى زنده نماندند و اگر شما مباهله ميكرديد هلاك ميشديد و بر روى زمين هيچ ترسا نميماند و به خدا كه من در ايشان نگاه كردم رويها ديدم كه اگر از خدا درميخواستند كوه ها را از مواضع خود زايل ميگردانيدند و بعد از مراجعت ايشان رسول ( ص ) فرمود كه و الذى نفسى بيده لو تباهلوا لمسخوا قردة و خنازير و لا اضطرم عليهم الوادى و لاستاصل اللَّه نجران و اهله حتى الطير على الشجر نارا يعنى بخدايى كه جان محمد ( ص ) در قبضهء قدرت اوست كه اگر وفد نجران با من مباهله كردندى حق سبحانه ايشان را مسخ ميكرد ببوزينه و خوك و آتش بر ايشان فرو ريختى و جمله اهل نجران